همیشه تنهاااا


به وبلاگ عاشق تنهام!!خوش امدید.

 

سلام دوستای گلمممممم  

 

                         به وبلاگ من !!خوش امدید.

 

 

       نفسهای من راستی اینکه:

 

                                                          عضویت ونظرخواهی یادتون نره.

باتشکر مدیریت وبسایت:

 

  

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز                                                  

                                   تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com                 

                 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ



ادامه مطلب

28 فروردين 1398برچسب:,

|
 

آرزوی نرسیده


گاهی وقتا به یه چیزایی که آرزو شو داری میرسی...

تازه میفهمی

که چقدر آرزوش

از داشتنش قشنگتر بوده !!!

شده ام سنگ صبور روزگار..... دارد تمام غم های دیرینه اش را

یک جا به خوردم می دهد...

عادت می کنم به داشتن چیزی و سپس نداشتنش،

به بودن کسی و سپس به نبودنش،


تنها عادت می کنم....

امـــا فراموش نه !

شبـهـا زیـر دوش آب سـرد

رهـا میکـنم بـغــض زخمـهـایـم را


در حالی که هـمــه میگـویـنـد:


خــوش به حـالــش ...


چه زود فـــرامــوش کـرد


شک کرده بـودم کسی بین ماست !


حالا: یقین دارم "مـــن" بین دو نفر ایستاده ام !

چقدر تفاوت وجود داشت ;

بین واقعیت و طرز فکر من!
 
شب هایم درد دارند.. وقتی ندانم.. چراغ اتاقت را چه کسی خاموش

می کند!!!


کاش خودم را جایی جا بگذارم و برگردم ببینم که نیستم !
 
اون لحظه که گفتی : یکی بهتر از تورو پیدا کردم یاد اون روزایی

افتادم که به ۱۰۰ تا بهتر از تو گفتم من بهـــتــرینو دارم . .

 
آدمهایی که به جای فریاد , سکوت می کنند , بالاخره روزی به جای

صبر کردن , در را باز می کنند و می روند .

 
در زندگی برای هر آدمی از یک روز از یک جا از یک نفر به بعد

...دیگر هیچ چیز مثل قبل


نیست! نه روزها، نه رنگ ها، نه خیابانها همه چیز میشود:

 

 

"دلتنگی!

                              تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com


چهار شنبه 3 آبان 1391برچسب:,

|
 

چه عاشقانه تنهام

   

                     

          

    سلام

قضیه از اونجا شروع شد که من تازه وارد یه برنامه مجازی شدم (چت)جای خوبی بود دوستای زیاد، طرف دارای زیاد ،مسابقه های هیجانی ،آهنگای قشنگ وجدید،همه تو اون محیط بود.

تا با یه نفر دوست شدم چند سالی بزرگتر بود صداش میزدم ابجی.چند روز همینجور با هم حرف میزدیم تا یه روزی خواستم یکو بهم معرفی کنه اونم قبول کرد.دوروز بعدش منو با یه دختر آشنا کرد فامیلاشون بود چند سالی ازم کوچیکتر بود. خلاصه همینجور با هم حرف میزدیم عکس میدادیم زنگ میزدیم تا جای ادامه دادیم که نمیتونستیم یه لحظه از هم بی خبر باشیم.قول و قرارامون و گذاشته بودیم اذرواج کنیم من بیام با خانوادش صحبت کنم واز این حرفا همینجور ادامه میدادیم.

یه روزی یکی از دوستام اومد خونمون از برنامه مجازی خوشش اومد ازم خواست که بهش یاد بدم براش نصب کنم .منم همه ای این کاررو کردم تا جای رسوندمش که به بقیه یاد میده. تو اون محیط شده بودیم چهار نفر ابجی ،عشقم ودوستم با هم خوش میگذروندیم.

تاکه به سرم زد به عشقم پیشنهاد بدم همدیگرو از نزدیک ببینیم اونم یه وقت مشخص  کنه برم ببینمش.اون خونشون تو یه استان دیگی بود 12ساعت اختلاف داشتیم ولی بخاطر عشقی که داشتم رفتم.

همون جور که گفته بودم همدیگرو دیدیم چند دقیقی با هم بودیم یه روز بعدش برگشتم.همینجور مثل سابق ادامه دادیم پیام بازی چت های شبانه تلفن های زیاد.

یه روز به فکرم خورد اگه بخوام ازدواج کنم باید کاری داشته باشم خونی داشته باشم.شروع کردم به دنبال کار به یه زحمتی پیدا کردم 48ساعت کار24ساعت استراحت.اینقدر عاشقش بودم که اصلا نمیدونستم چطور روز ها وشب هارو سپری میکردم.تمام بچه های شرکت فهمیدن بودن.

خلاصه بعد یه مدتی فهمیدم که عشقم داره نسبت به من کم رنگ میشه دیگه زنگ زدنا ،پیام بازیا کم شده بود.تا جای با هم بودیم که دیگه حوصلم و نداشت.دیگه نمیخواست بهاش باشم دلیلشو نمیدونستم.

اما بعدها فهمیدم اونی که یه روزی بهم میگفت عاشقتم،زندگی منی،بدونه تو نمیتونم زنده باشم ،بهم خیانت کرده.

باورم نمیشد اصلا به فکرم نمیرسید عشقم یه روزی این کارو با من بکنه.همیشه به عکسی که تو گوشیم داشتم نگاه میکردم از خودم میپرسیدم:،آیا واقعا منو دوست داشت،؟آیا واقعا عاشقم بود؟پس چرا این کارو کرد چراااااااااااااا؟

شبا به یادش گریه میکنم نمیتونم فراموشش کنم خاطراتش تو ذهنم فراموش نشدنی بود .

حتما میپرسید چطور بهم خیانت کرد

اونی که عاشقش بودم.منی که زمانی عشقش بودم.منی که زندگیش، عمرش بودم.

رفته بود عشق دیگری شده بود. رفته بود زندگی دیگری شده بود.

اون دیگری همون دوستم بود که خودم اوردمش تو این برنامه.

اون دیگری همون دستم بود که به عشقم معرفیش کرده بودم.

دیگه عشقی ندارم دیگه دوستی ندارم

(خودم کردم که لعنت بر خودم باد)

(خودم کردم که لعنت بر خودم باد)

 

                                                                                         تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com                                  


چهار شنبه 3 آبان 1391برچسب:,

|
 

متنهای جالب و خنده دار

 
 
 


 
این مطلب کاملا جنبه طنز داره، امیدوارم به کسی بر نخوره

www.parsnaz.ir - شوخی دختران و پسران در دانشگاه + عکس

 

 
 

 
ترم اول (ترم جو گیریدگی):
 
الو سلام مامانی. منم هوشنگ.
 
وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه. وای خدا خوابگاه رو بگو.
 
وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن -
 
و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده – تنم مور مور میشه...
 
راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.
 
دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشس!
 
لامسب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!!
 
پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!
 
ترم دوم (ترم عاشق شدگی):
 
آه ای مریم. ای عشق من. همه زندگی من.
 
می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.
 
می خواهمت با تمام وجود عزیزم.
 
همه پول و سرمایه من متعلق به توست.
 
بدون تو این دنیا رو نمی خوام. کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم...
 
امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس می درخشیدی تماشا می کردم...
 
ترم سوم (ترم افسردگی):
 
الو مامان سلام.
 
مریم منو ول کرد و گذاشت رفت!
 
مامان جون افسرده شدم اولین عشقم بود دارم میمیرم از غصه.
 
ای خدا بیا منو بکش راحتم کن.
 
مامان من این زندگی رو نمی خوام.....
 
ترم چهارم (ترم زرنگ شدگی):
 
الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟
 
منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟
 
دلم تنگ شده واست. گنجشک کوچولوی من. بیا ببینمت قربونت برم...
 
مهشید جون من پشت خطی دارم. مامانمه. بعداً بت زنگ میزنم.......
 
الو به به سلام چطوری ندا جون؟
 
آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم...
 
پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟
 
به خدا منم دلم یه ذره شده واست.
 
باشه عزیزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو....
 
ترم پنجم (ترم مشروطه گی):
 
الو سلام استاد!
 
قربون بچه ات! دارم مشروط میشم، 2 نمره بم بده.
 
به خدا دیشب بابابم سکته کرد، مرد.
 
مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه.
 
منم ضربه روحی خوردم دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ....
 
قول میدم جبران کنم....
 
ترم ششم (ترم ولخرجیدگی) :
 
الو مامان من خونه می خوام!
 
راستی اون 50 تومنی که 3 روز پیش فرستادی تموم شد.
 
دوباره بفرست.خرج پروژه ام شد!!!
 
ترم هفتم (ترم پاتوقیده گی):
 
خودتون دیگه میفهمین
 
ترم هشتم (ترم فارغ التحصیلگی):
 
الو سلام خانم.
 
واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.
 
فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا....

 

                       ۲۱ راه اذیت کردن دوست پسرا !!

 

۲۱ راه اذیت کردن  پسرا !! ( آقایون ورود ممنوع )


 

 

 

۱- باهاش قراربذارید نرین سر قرار بعد با اون یکی دوست پسرتون از جلوش رد شید
۲- اگه تابستون بود بهش بگین که چقد بو عرق می ده
۳- با نامه عاشقونه ای که واستون نوشته موشک درست کنید

 

 

 

4- یه شب دعوتش کنید بیاد خونتون و بگین هیچ کس خونه نیست و خودتون برید خونه دوستتون

 

 

۵- وقتی از احساساتش باهاتون حرف می زنه خمیازه بکشید

 

 

۶- با کروات مورد علاقش دماغتونو پاک کنید

 

۷- آدامس جویده شدتون رو تو ماشینش جا بذارین(مناسب ترین مکان صندلی رانندست)

 

 

۸- کادویی که واستون خریده رو جلو چشاش به یکی دیگه کادو بدین

 

 

۹- روز ولنتاین رو فراموش کنید

 

۱۰- ازش بخواین با ماشینش برسونتتون سر قرار

 

 

۱۱- اگه لباس نو خریده بود بهش بگید اصلا رنگش بهش نمی یاد

 

۱۲- موقع گرفتن عکس یادگاری با دوست پسر مورد نظر واسش شاخ بذارین

 

۱۳- اگه کچله مرتب از مدل مو دوست پسر قبلیتون واسش تعریف کنید

 

۱۴- واسه شام دعوتش کنید رستوران بعد که صورت حسابتون بالا رفت به یه بهونه ای قهر کنید و بیاین بیرون

 

۱۵- موقع احوال پرسی با پسرای غریبه باهاشون سفت و محکم دست بدین

 

 

۱۶-طوری بوسش کنید که جای رز لبتون رو صورتش بمونه بعد بهش هیچی نگید بذارید همون شکلی بره تو خیابون(یا بره خونه)

 

 

۱۷- سر میر غذا از استفراغ چند روز پیشتون واسش تعریف کنید

 

 

۱۸- روز تولدش بهش سی دی آهنگ های جواد یساری رو کادو بدین

 

۱۹- به جشن تولدتون دعوتش نکنید

 

 

۲۰- اگه واستون کادوی گرون قیمتی خرید بگید:خودم یدونه ازش داشتم..ولی خوب خریدی دیگه..دستت درد نکنه

 

 

۲۱- وقتی باهاتون حرف می زنه بگید که چقد دهنش بو میده و چرا مسواک نمی زنه.

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ

 

 



ادامه مطلب

سه شنبه 24 مرداد 1391برچسب:,

|
 

متنهاي جالب وعاشقانه

 

 

 

بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم         

                                       به غنچه های محبت بهار هم باشیم

 آزمودم زندگی دشت غم است        

                                       شادیش اندوه و عیشش ماتم است

در میان جمع مردان یا همیشه مرد باش      

                                      یا دم از مردی مزن یا یکسره نامرد باش 

بمیرم من واسه اون دلشکسته        

                                       که چون من خیری از دنیا ندیده 

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتراست     

                                      کارم از گریه گذشته به خودم میخندم

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

خاك سرد

 

کی میگه ازت بریدم؟هنوز عاشق چشاتم

هنوز از هرچی شنیدم دنبال رد صداتم

کی میگه میخندم هر روز٬ وقتی که تورو ندارم؟

وقتی به دروغ میگفتم میرم و تنهات میذارم ؟

کی میگه تنها گذاشتم تورو با این همه سختی

من هنوز به فکرتم ٬ تو ...... آخر ترانه رفتی

کی میگه نمردم از تب٬توی آتیش جدایی

چرا دوره دستت از من ؟ من که اینجام تو کجایی......

من هنور نبردم از یاد لحظه های خنده هاتو

تو شب تاریک برفی٬ خواستن ترانه هاتو

هنوز اسمت آشنامه هنوز از تو جون میگیرم

هنوزم هر جا که میرم دنبال رد تو میرم

تورو من کم دارم اما...... نمیخونم بیا پیشم

آره یه سد شده اینجا......تو آهنگی من آتیشم

تو رد رفتنت پیداست ولی برگشتنت گم شد

یه روز دیوونگی هامون دلیل حرف مردم شد

نه ...غرور من نمرده٬ هنوزم یه بیقراره

نمیذارم که نبودت ...... خدشه رو تنش بذاره

دلمو زدم به دریا ..........جلو چشمام دریا خشکید

با یه موج آخرش هم همه خوشبختیمو دزدید

توی کابوس شبونه م مث اون روزا قشنگی

تا میام بگم میخوامت ...........میشی یه آدم سنگی

یه قدم میام جلو تا عطر شونه تو بگیرم

یه قدم میری عقب تر........... تا تو حسرتت بمیرم

دوباره برام میخندی٬میگی خنده ت مال من نیس

به رخم میکشی بازم که چشات دنبال من نیس

کم کم از شبم میترسم  که دیگه ماهو ندارم

شاید ابرا نذارن دیگه برات یه شب ببارم

نه دیگه آروم و عادی ٬ این نفس هامون نمیره

من هنوز خورشیدو دارم ........اما یه خورشید تیره

دیگه بی تو روزگارم رنگ بی رنگی میگیره

لحظه هام از تب دوریت بغض دلتنگی میگیره

تو.....

چرا با دلم نموندی؟مگه عشقمو ندیدی

هنوز عادت ندارن چشام به شب توی سپیدی

به خدا همش دروغه هر کی میگه یاد تو مرد

اونکه عاشقی ندونست.......دلمو به عشق نسپرد

داری کم کم میری از من ....تا خود شب دور میشی

داری اشتباه میری به خودت مغرور میشی ؟!؟

یاد اون شب ...........شمعه رو میز.......نمیخواد تنهام بذاره

داره شعله ش میسوزونه ریشه هایی که خرابه

برق چشمت پشت نور شمعه اونجا ......دیدنی بود

هر نفس نفس کنارت ......چه نفس کشیدنی بود

داره ذره ذره لحظه م توی خاطرات میمیره

نمیخواد حتی خیالت دست سردمو بکیره............

دارم از نفس میفتم ........تو که نیستی بی هواتم

با توام بی خبر از تو ...........دنبال رد چشاتم

اون کت مشکی هنوزم.....سر خاکم رو تنت بود

دست من....

دست من رو تارو پودش ..............خاطرات اون شبت بود

کی میگه گریه قشنگه ؟ نمیخوام اینجوری باشی

حالا که اومدی پیشم  ..  تو هوای دوری باشی

داره سردت میشه کم کم ٬ خاک من سرده عزیزم

آخه هر کسی که میره .......... برنمیگرده عزیزم

هنوز عاشق چشاتم... قلب من گرمه هنوزم

زیر خاکم با تو ام باز ........تویی فکر شبو روزم

شاید امشب توی خوابت ٬ آغوشت خیال من شه

شاید امشب بیام اونجا............دست گرمت مال من شه

امشبو گریه نکن تا شب اولم سیا شه

بذار امشب آرزوهام یکمی مال تو باشه

دارم از سردی خاکم...........چشامو آروم میبندم

ولی .......اون دنیا هم از اینکه کنارمی میخندم

گریتو نبینم عشقم....من پیش خدام و خوبم

من میبینمت از اینجا....تو طلوعی من غروبم

تو رو دیدم و سبک تر ......از همیشه میپرم من

خاطرات خوب و بد رو....................حتی شمعو می برم من

وقتی بودم تو نبودی .......رفتی قلبمو شکوندی

همه رفتن حالا تنها....سر خاک من نشستی

 

 

 

 

 

 

 

 دلم تنگ است

 دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است

نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

 

لیلی و مجنون 

 

 

                                             یک شبی مجنون نمازش راشکست / بی وضو درکوچه لیلی نشست

 

عشق آنشب مست مستش کرده بود/ گفت یارب ازچه خوارم کرده ای

برصلـــــــــیب عشق دارم کرده ای / خسته ام زین عشق دلخونم مکن

مـــن که مجـــــــــــنونم تو مجــــــــــــنونم مکـــــــــن

مرد این بازیچه دیگرنیستم / این تو و لیلای تو من نیستم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ



ادامه مطلب

سه شنبه 24 مرداد 1391برچسب:,

|
 

عكسهاي عاشقانه و تنهايي

 

 

*عکسهای عاشقانه*

 

 

 

                                                                                                                                                        

 

 

 

 

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

 

 

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

عشق*

 

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

     

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

                  

  

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 

                                                              


سه شنبه 24 مرداد 1391برچسب:,

|
 

متنهاي عاشقانه وتنهايي

 

 

گل واژه نیست

گل

واژه نیست

 

  گل ترانه نیست
گل بهانه نیست
گل شاهپرک نیست
گل تنها نگاه توست
در قلب کوچک من جوانه می دهد
ودر زمین سبز عشق
بهانه می گیرد آغوش ات را
همراه باد می رقصد
و واژه می شود
و شعر مرا پر از نامت می کند

 

دفتری بود که گاهی من و تو
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان
از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم…
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!

 

 

همراه

 

 

خيلي دلم ميخواست الان پيشت بودم آخه خيلي دلم برات تنگ شده.از خدا ميخوام هر چه زودتر من و تو رو بهم برسونه

 

 

 

 

من و دلتنگي هايم

 

 

امروز باز هم دلم هواي تو رو كرده.دلم ميخواست الان پيشت بودم.دلم ميخواد ميتونستم پرواز كنم و خيلي زودتر از اوني كه خودم فكرش رو ميكنم در كنارت باشم.دلم ميخواد فاصله ها بي معني مي شدند تا ما بتونيم بيشتر در كنار هم باشيم.دلم ميخواد الان صداي گرم و دلنشينت در گوشم زمزمه محبت ميكرد.دلم ميخواد الان روي زيباتر از ماه تو را روبروي خود مي ديدم و در تلالو وجود نازنينت گم مي شدم.دلم ميخواد ديگر دلتنگي هايم تمام شود ولي ميدانم كه روز به روز بيشتر هم مي شود.دلم ميخواد دست در دست هم قدم زنان كوچه هاي عاشقي رو طي كنيم.دلم ميخواد الان در آغوش گرمت بودم.دلم ميخواد در كنارم باشي.دلم ميخواد در زندگي هميشه ياورم باشي.دلم ميخواد.....دلم ميخواد.... 

 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ

 

 



ادامه مطلب

سه شنبه 24 مرداد 1391برچسب:,

|
 

متن های عاشفانه و دلشکسته


 

شاید بیداری مثله من به فکر اون خاطره ها

 

شاید تو هم شب که میشه میری به سمت جاده ها

 

بگو توهم خسته شدی مثل من از فاصله ها

 

با هر قدم برداشتنت فاصله بینمون نشست

 

لحظه ای که بستی درو شنیدی  قلب من شکست

 

یادت بیاد که من کیم؟ همون که می میره برات

 

همونی که دل نداره برگی بیوفته سر رات

 

 

 

نمی تونم دورت کنم لحظه ای از تو رویاهام

 

تو مثل خالکوبی شدی تو تک تک خاطره هام

 

از کی داری تو دور میشی ؟ از من که میمیرم برات

 

از منی که دل ندارم برگی بیوفته سر رات

 

 

 

نمی تونم دورت کنم لحظه ای از تو رویاهام

 

تو مثل خالکوبی شدی تو تک تک خاطره هام

 

از کی داری تو دور میشی ؟ از من که میمیرم برات

 

از منی که دل ندارم برگی بیوفته سر رات

 

 

 

بگو من از کی بگیرم حتی یه بار سراغتو ؟

 

دارم حسودی می کنم به آینه ی اتاق تو

 

کاش جای اون آینه بودم هر روز تورو می دیدمت!!!!

 

اگر که بالشت بودم هر لحظه می بوسیدمت

 

 

 

نمی تونم دورت کنم لحظه ای از تو رویاهام

 

تو مثل خالکوبی شدی تو تک تک خاطره هام

 

از کی داری تو دور میشی ؟ از من که میمیرم برات

 

از منی که دل ندارم برگی بیوفته سر رات

 

 

 

نمی تونم دورت کنم لحظه ای از تو رویاهام

 

تو مثل خالکوبی شدی تو تک تک خاطره هام

 

از کی داری تو دور میشی ؟ از من که میمیرم برات

از منی که دل ندارم برگی بیوفته سر رات

 

 

bia2mob.net

با جمله ي رندان جهان هم کيشم / خيام ترانه هاي پر تشويشم
انگار شراب از آسمان مي بارد / وقتي که به چشمان تو مي انديشم . . .
ღ♥ღ
حسي دارم ، اگـــــر بداني بد نيست / شعري گفتم تو هم بخواني بد نيست
الآن  خيلي دلم بـرايت تنگ است / در هــر صورت خبر رســاني بد نيست . . .
ღ♥ღ
اي دل، دل سودا زده، سامانم کـو؟ / اي کالبد تهي شده جـــــــانم کـو؟
امـــروز که از هميشه مشتاق ترم /
اي خانه ي سوت و کور مهمانم کو؟
ღ♥ღ
نسبت به تو  حس  کور  ميـلي دارم / دور و بـــــــر خود  هـــزار  ليـلي دارم
من نــاز نمي خرم  شما هم نفروش / چون عاشق کشته مرده خيلي دارم . . .
ღ♥ღ
از بس که درون سـيـنـ ـه  تنهـا مـــانده / در مـــانده ا م از  دست دل وا مـانده
در داخل سيـ ـنـ ه درد شيريني هست /
آيــــا دل من پيش شمـا جـا مــانده !؟
ღ♥ღ
ماهي تو، که بربام شکوه آمده است / آيينه  ز دستت  به ستوه  آمده است
خورشيد اگر  گرم تماشاي تو نيست  / دلگير نشو  ز پشت کـوه  آمده است
ღ♥ღ
يک پلک زدن فاصله از تو تا من / بايد بزنيـــم  پلک  يا تو يا من
هر چند که گفتند گناه است اين کار / اما تو يکي بزن گناهش با من . . .
ღ♥ღ
مثل گل صد برگ  شکوفــا شده اي / چون مـــاه چهار ده شکوفا شده اي
در آينـه ي  نگاه من  چشم بدوز / تا در يابي چقدر زيبا شده اي . . .
ღ♥ღ
اي روي گشـــاده خُلق تنگ آمده اي / آهــوي رميده  چـون پلنـگ  آمـده اي
آن روسري سپيد مي داني چيست؟ / بــــا پـرچم آشتي بـه جنگ آمـده اي . . .
ღ♥ღ
خوش خُلقي و خشم همزمان يعني چه؟ / بيـزاري و عشق  تـوأمـان يعني چه؟
با رفتن من اگر موافق هستي! /
پس اين  بنشين ، نرو ، بمان  يعني چه؟
ღ♥ღ
بسيـار تماشايي و آراسته اي / از رونق مـاه آسمان کاسته اي
انگار نه انگار که مارا ديدي / از روي کدام دنده بر خاسته اي؟
ღ♥ღ
سر کش بـودم به حيله رامم کردي / اي افسونگر ،چه پخته خامم کردي
خوش چرخـاندي کمند گيسويت را / در تـــــاريکي  اسـير دامـم کـــردي . . .
ღ♥ღ
در ديده ي تـو رمز نهاني پيداست / در جام نگاه تو جهاني پيداست
کَس ره  نبرَد  درون آن قلعه ي راز /
کز بام و برَش تير و کماني پيداست . . .
ღ♥ღ
کوهي بودم، به پــاي تو گَـرد شدم  / بـــازيچه ي بـــاد هاي ولگرد شدم
تـــا د ر دل من حلول کردي اي ماه / انگشت نماي مرد و نـــا مرد شدم . . .
ღ♥ღ
بـا آمدنت  بهــانه پـيدا  شده است / خورشيد ميـــان خانه پيدا شده است
ما  نيم نظر  چشم به هم  دوخته ايم / يک لحظه ي شاعرانه پيدا شده است . . .
ღ♥ღ
اين قدر خيـــال هـــــاي بيهــوده نبـاف / ماييم و ،دو خط رباعي و، يک دل صاف
در آينه ي دلم  به جز عکس تو نيست / شک داري اگـــــر  بيــا دلم را بشکاف . . .
ღ♥ღ
بــا اين که لب از کـلام بستيد شما / ساکت سر جـايتان نشستيد شما
امـــواج  نگــــاهتــان  دلم را  لرزاند / اصلا نکند زلـــــزله هستيد شـــما . . .
ღ♥ღ
با انگشت اشـــــــــاره در خواهد زد / دل در ســ ــينـه شديد تر خــــــواهد زد
قلبم  بــــا تيک تــاک خود مي گويد / يلدا سر شد سپيده سر خواهد زد . . .
ღ♥ღ
بي رويت آينه کـــدر خــــواهد شد / آهم در شهر منتشر خــواهد شد
چون بمبي ساعتي دلم در سينه / با تــــــاخير تو منفجر خـواهد شد . . .
ღ♥ღ
چون کودک بي اراده راه افتــــادم / با پــــاي نگـــــاه در گنـــاه افتادم
از گونه به سمت چانه ات لغزيدم / از چـــــاله در آمدم به چاه افتادم . . .
ღ♥ღ
بـــا اين که تمـــــــام قصه را ميداني / باز آيه ي يأس پيش من مي خواني
بــــــا آن همه  تــــرفند دلم را بردي / تا بشکني و دو بــــاره بر گــــرداني؟
ღ♥ღ
خورشيدي و گــرماي محبت در دست / با آمدن تــــو  مــــاه چشمش را بست
بــــــا سرعت نـــــور سمت تو مي آيم /
وقتي که چراغ چشمهايت سبز است . . .
ღ♥ღ
در فصلي که هـوا لطيف و عـــالي ست / فصلي که فصل عشق و فارغبالي ست
وقتي بــــاران  به شيشه هــا مي کوبد / در آغـــوشم چقدر جــــايت خـالي ست . . .
ღ♥ღ
از روزي  کـــه يکي دلــم را بــرده / تب دارم مثل طفل سر مـا خورده
گفتارم شعر، شعر هايم هذيــان / دکتر جا ن بنده زنده ام يــا مرده؟
ღ♥ღ
تـــا خرمن مــو به دوش مي اندازد / بين همه جنب و جوش مي اندازد
گفتيم  نصيحتش کنيد اي مـــردم / گفتند  به پشت گــوش مي اندازد . . .
ღ♥ღ
هر چند کسي ميان ما حــايل نيست / اما نگهت  به سوي من مـــايل نيست
گفتم قسمت دهم ، ولي مي گـو يند / چشم تو به هيچ مذهبي قايل نيست . . .
ღ♥ღ
از لحظه هاي طي شده حظي نبرده ايم / خودرا  به دست  شايد و اما  سپرده ايم
بشمار لحظه لحظه ي  عمر  گذشته را / هر چند ســـــال بود  همانقدر  مرده ايم . . .
ღ♥ღ
امواج  نگـــــاهت  اعتياد  آور بود / زيبـــــايي تو فــــراتر از بـــاور بود
در قاب- نگاه چشم من لبخندت /
لبخند ژوکـوند ، بلکه  زيبــاتر بود . . .
ღ♥ღ
بـــا زير مخالفي بگـــو بـم بشو م / لبخند بزن مقـــــابلت خم بشـو م
تو يک کلمه بگـــو که حـوّاي مني / من امضا مي دهم که آدم بشو م

 

 

 

 

 

عشق یعنی

 

عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهار
عشق یعنی یک تمنا یک نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز
عشق یعنی چشم خیس مست او زیر باران دست تو در دست او
عشق یعنی ملتهب از یک نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق یعنی عطرخجلت...شور       
عشق گرمی دست تو در آغوش عشق
عشق یعنی"بی توهرگز"...پس بمان تا سحر از عاشقی با او بخوان
عشق یعنی هرچه داری نیم کن.

 

 


  چه زیباست به خاطر تو زیستن   
      

 

 

وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن

و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن 

 

 

برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن

ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است

 

 

بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست  

 

 

ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست

 

و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد.

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ

 



ادامه مطلب

چهار شنبه 3 مرداد 1391برچسب:,

|
 

اگر عشق این است ، به عاشق نبودنم افتخار می کنم !!!

  


 

 

 


شنیده بودم که عشق با شعف همراه است اما ، از شنیدن اینکه فرهاد ها از عشق شیرین ها خود را می کشتند و مجنون ها بخاطر عشق لیلی ها از کار و زندگی می افتادند هیچ گاه به شعف نمی رسیدم و در هیچ یک از این ها عشق الهی را نمی دیدم . هر چند که اطرافیانم همواره ، خواهانِ عشق بودند اما همیشه با افتخار می گفتم : " اگر این اسارت ، عشق است ، من هیچ گاه خواهانِ عشق نیستم . "عشق در نگاهِ آنها اینگونه بود ، که معشوق را همچون قناری در قفسی حبس می کردند تا بتوانند از وجودِ او در نزدیکی ِ خود لذت ببرند . شنیدم که عاشقی به معشوقش می گفت : "عزیزم تو مالِ منی!!!!!!! " .

چندین سال برایم اینگونه گذشت . در این مدت از اطرافیانم می پرسیدم عشق چیست ؟ در اکثر پاسخ ها عشق همان اسارتی بود که من از آن می گریختم . تا این که توانستم با عارفی صحبت کنم و با یک برداشت ذهنیِ عالی که قدرت ِ توان بخش عشق را بیان می کرد آشنا شوم .

از او پرسیدم : عشق چیست ؟ 

 

گفت :  عشق نیرویی است که اگر بخواهی در وجودِ تو غرق می شود . نیاز به جاری شدن دارد تا تو آن را حس کنی پس تو معشوقی بر می گزینی تا با جاری کردنِ عشقِ درونی ات به او به شعف برسی .

پرسیدم : چرا خیلی ها ، با عشق اسارت می سازند ؟ 

 

گفت : عاشق گل هیچ گاه بخاطر ِ علاقه زیادش به گل آن را از بوته جدا نمی کند تا در لیوانِ آبی آن را در کنج خانه حبس کند . عاشق حقیقیِ گل آن را در بوته باقی می گذارد تا از رشدِ گل به شعف در آید .

 

گفتم : اینگونه خیلی سخت است و خیلی از انسانها نمی توانند دوری از معشوق را تحمل کنند ! 

 

او گفت : عاشقانِ گل همه گل پرورند ، زحمتِ گل پروری برخود خرند . 

 

اگر عشق مادرت به تو باعث می شود که همواره او تو را در خانه حبس می کرد تا نکند که از دست بروی تو هیچ گاه رشد نمی کردی . هر چند که برای خودِ او رنجی بزرگ بود .

او به من گفت : " من شوقِ عشق را به تو خواهم آموخت . اعمالِ ما به ما وابسته اند همچون درخشندگی به فسفر . درست است که اعمالِ ما ، ما را می سوزانند ولی تابندگی ما از همین است و اگر روح ما ارزش چیزی را داشته دلیل به آن است که سخت تر از دیگران سوخته است . "

سنگ سیاه زمانی به مجسمه ای زیبا مبدل می شود که ضرباتِ چکش ِ مجسمه ساز را تحمل کند . و این گونه است که تو لایق عشق الهی خواهی شد .

گفتم : هر چند که پذیرش این نوع عشق سخت است ، با این حال من با تمامِ وجود آن را می پذیرم .  

 

 

و او گفت : "برایِ من شنیدنِ این که شن ساحل نرم است کافی نیست می خواهم پاهای برهنه ام این نرمی را حس کند . معرفتی که قبل از آن احساس نباشد برای ِ من بیهوده است"

 

و من از این که پروردگار در قالب یک عارف تعریفِ زیبایی از عشق را به من ارزانی داشت بسیار خوشحالم .  

 

                        تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com


چهار شنبه 27 خرداد 1391برچسب:,

|
 

عشق تاریخ مصرف دارد ؟

 

                              

امروز روز دادگاه بود ومنصور ميتونست از همسرش جدا بشه.منصور با خودش زمزمه كرد چه دنياي عجيبي دنیای ما. يك روز به خاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمي شناختم وامروز به خاطر طلاقش خوشحالم.

ژاله و منصور 8 سال دوران كودكي رو با هم سپري كرده بودند.انها همسايه ديوار به ديوار يگديگر بودند ولي به خاطر ورشكسته شدن پدر ژاله، پدر ژاله خونشونو فروخت تا بدهي هاشو بده بعد هم آنها رفتند به شهر خودشون. بعد از رفتن انها منصور چند ماه افسرده شد. منصور بهترين همبازي خودشو از دست داده بود.

7سال از اون روز گذشت منصور وارد دانشگاه حقوق شد.

دو سه روز بود که برف سنگيني داشت مي باريد منصور كنار پنچره دانشگاه ايستا ده بود و به دانشجوياني كه زير برف تند تند به طرف در ورودی دانشگاه مي آمدند نگاه مي كرد. منصور در حالي كه داشت به بيرون نگاه مي كرد يك آن خشكش زد ژاله داشت وارد دانشگاه مي شد. منصور زود خودشو به در ورودي رساند و ژاله وارد شده نشده بهش سلام كرد ژاله با ديدن منصور با صدا گفت: خداي من منصور خودتي. بعد سكوتي ميانشان حكم فرما شد منصور سكوت رو شكست و گفت : ورودي جديدي ژاله هم سرشو به علامت تائيد تكان داد. منصور و ژاله بعد از7 سال دقايقي باهم حرف زدند و وقتي از هم جدا شدند درخت دوستي كه از قديم ميانشون بود بيدار شد . از اون روز به بعد ژاله ومنصور همه جا باهم بودند آنها همديگر و دوست داشتند و این دوستی در مدت کوتاه تبديل شد به يك عشق بزرگ، عشقي كه علاوه بر دشمنان دوستان رو هم به حسادت وا مي داشت .

منصور داشت دانشگاه رو تموم مي كرد وبه خاطر اين موضوع خيلي ناراحت بود چون بعد از دانشگاه نمي تونست مثل سابق ژاله رو ببينه به همين خاطر به محض تمام شدن دانشگاه به ژاله پيشنهاد ازدواج داد و ژاله بي چون چرا قبول كرد طي پنچ ماه سور سات عروسي آماده شد ومنصور ژاله زندگي جديدشونو اغاز كردند. يه زندگي رويايي زندگي كه همه حسرتشو و مي خوردند. پول، ماشين آخرين مدل، شغل خوب، خانه زيبا، رفتار خوب، تفاهم واز همه مهمتر عشقي بزرگ كه خانه اين زوج خوشبخت رو گرم مي كرد.

ولي زمانه طاقت ديدن خوشبختي اين دو عاشق را نداشت.

در يه روز گرم تابستان ژاله به شدت تب كرد منصور ژاله رو به بيمارستانهاي مختلفي برد ولي همه دكترها از درمانش عاجز بودند بيماري ژاله ناشناخته بود.

اون تب بعد از چند ماه از بين رفت ولي با خودش چشمها وزبان ژاله رو هم برد وژاله رو كور و لال کرد. منصور ژاله رو چند بار به خارج برد ولي پزشكان انجا هم نتوانستند كاري بكنند.

بعد از اون ماجرا منصور سعي مي كرد تمام وقت آزادشو واسه ژاله بگذاره ساعتها براي ژاله حرف مي زد براش كتاب مي خوند از آينده روشن از بچه دار شدن براش مي گفت.

ولي چند ماه بعد رفتار منصور تغير كرد منصور از اين زندگي سوت و كور خسته شده بود و گاهي فكر طلاق ژاله به ذهنش خطور مي كرد.منصور ابتدا با اين افكار مي جنگيد ولي بلاخره تسليم اين افكار شد و تصميم گرفت ژاله رو طلاق بده. در اين ميان مادر وخواهر منصور آتش بيار معركه بودند ومنصوررا براي طلاق تحریک می کردند. منصور ديگه زياد با ژاله نمی جوشید بعد از آمدن از سر كار يه راست مي رفت به اتاقش. حتي گاهي مي شد كه دو سه روز با ژاله حرف نمي زد.

يه شب كه منصور وژاله سر ميز شام بودن منصور بعد از مقدمه چيني ومن ومن كردن به ژاله گفت: ببین ژاله می خوام یه چیزی بهت بگم. ژاله دست از غذا خوردن برداشت و منتظر شد منصور حرفش رو بزنه منصور ته مونده جراتشو جمع کرد و گفت من ديگه نمي خوام به اين زندگي ادامه بدم يعتي بهتر بگم نمي تونم. مي خوام طلاقت بدم و مهريتم....... دراينجا ژاله انگشتشو به نشانه سكوت روي لبش گذاشت و با علامت سر پيشنهاد طلاق رو پذيرفت.

بعد ازچند روز ژاله و منصور جلوي دفتري بودند كه روزي در انجا با هم محرم شده بودند منصور و ژاله به دفتر طلاق وازدواج رفتند و بعد از مدتي پائين آمدند در حالي كه رسما از هم جدا شده بودند. منصور به درختي تكيه داد وسيگاري روشن كرد وقتي ديد ژاله داره مياد به طرفش رفت و ازش خواست تا اونو برسونه به خونه مادرش. ولي در عين ناباوري ژاله دهن باز كرده گفت: لازم نكرده خودم ميرم بعد عصاي نايينها رو دور انداخت ورفت. منصور گیج منگ به تماشاي رفتن ژاله ايستاد .

ژاله هم مي ديد هم حرف مي زد . منصور گيج بود نمي دونست ژاله چرا اين بازي رو سرش آورده . منصور با فرياد گفت من كه عاشقت بودم چرا باهام بازي كردي و با عصبانيت و بغض سوار ماشين شد و رفت سراغ دكتر معالج ژاله. وقتي به مطب رسيد تند رفت به طرف اتاق دكتر و يقه دكترو گرفت وگفت:مرد نا حسابی من چه هيزم تري به تو فروخته بودم. دكتر در حالي كه تلاش مي كرد يقشو از دست منصور رها كنه منصور رو به آرامش دعوت می كرد بعد از اينكه منصور کمی آروم شد دكتر ازش قضيه رو جويا شد. وقتي منصور تموم ماجرا رو تعريف كرد دكتر سر شو به علامت تاسف تكون داد وگفت:همسر شما واقعا كور و لال شده بود ولي از یک ماه پيش يواش يواش قدرت بينايي و گفتاريش به كار افتاد و سه روز قبل كاملا سلامتيشو بدست آورد.همونطور كه ما براي بيماريش توضيحي نداشتيم براي بهبوديشم توضيحي نداريم. سلامتي اون يه معجزه بود. منصور ميون حرف دكتر پريد گفت پس چرا به من چيزي نگفت. دكتر گفت: اون مي خواست روز تولدتون موضوع رو به شما بگه...

منصور صورتشو ميان دستاش پنهون كرد و به بی صدا اشک ریخت. فردا روز تولدش بود...

                  


چهار شنبه 23 ارديبهشت 1391برچسب:,

|
 




نازترین عکسهای ایرانی

 

 

sepideh

 

آبان 1391
مرداد 1391
خرداد 1391
ارديبهشت 1391
فروردين 1391

 

تولد تولدم مبارک :D
اگر عشق این است ، به عاشق نبودنم افتخار می کنم !!!
تولد تولدم مبارک :D
عشق تاریخ مصرف دارد ؟
آرزوی نرسیده
متن های عاشفانه و دلشکسته
چه عاشقانه تنهام
متنهای جالب و خنده دار
متنهاي جالب وعاشقانه
عكسهاي عاشقانه و تنهايي
متنهاي عاشقانه وتنهايي
به وبلاگ عاشق تنهام!!خوش امدید.

 


تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان همیشه تنهاااا و آدرس asheg-tanham.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





masoud
ملوسک شاپ

 

دانلود آهنگ جدید

 

RSS 2.0

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

جدید ترین سایت عکس

زیباترین سایت ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگ دهی

 

ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 3
بازدید ماه : 31
بازدید کل : 6711
تعداد مطالب : 12
تعداد نظرات : 5
تعداد آنلاین : 1

كد موسيقي براي وبلاگ

.: Weblog Themes By www.NazTarin.Com :.


--->